تبلیغات
مانده بر راه - خدایی که هرگز زاده نشد

خدایی که هرگز زاده نشد

یکشنبه پانزدهم شهریور 1388 11:41 بعد از ظهر

نویسنده : پریسا

دگر گونه خدایی میخواهم,خدای من زنیست تکیده با موهایی جو گندمی به بلندای قامتش,
با دستانی چروکیده و چشمانی سرشار از رنج,
خدای من دیگر آن پیرمردی نیست که سینه های کوچکم اسیر دستان ضمختش بود و همه ی وجودم به خاک افتاده ی نگاهش....



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -