جمعه دوازدهم تیر 1388

؟>^%$#$*

   Author: پریسا    

آنچه که فک میکنی هست ,نیست.(توهم!)

پ . ن :

لاشه ی نا امیدیم این روزها...


شنبه ششم تیر 1388

دیگر چشمهایم سویی ندارد برای دیدن

   Author: پریسا    

در بستری از خون می غلتید و با چشمانی باز به واقعیت سمج زنده بودن پوزخند میزد,
تا اینكه..... چشمهایش را بست.

پ . ن :

كاش یكی میفهمید...فقط یكی


دوشنبه یکم تیر 1388

اینك ترانه آزادی,اینك سرودن مردم

   Author: پریسا    

ای برادر كشان آینه هایتان را بشكنید

آینه ها هم دیگر این روزها عرق بر شیشه هایشان مینشیند

ازینكه نقابی باشند برای شما حرام زادگان...

پ . ن :

روز اول گفتیم یه یا حسین تا میر حسین,

اون روز ما نخواستیم كه تهرانمون بشه یه كربلا دیگه....ما اینو نخواستیم...


سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388

خانه سرخ و كوچه سرخ و خیابان سرخ

   Author: پریسا    

اپیزود اول:

شنبه ,خیابان انقلاب ساعت 5 و نیم بعد از ظهر
حدودا 20 نفر بودیم كه راه افتادیم و یك صدا میگفتیم تقلب ,تقلب, با همین صدا به طرف خیابان ولی عصر حركت میكردیم.قدم به قدم كه میرفتیم به جمعیتمون اضافه میشد حدودا نزدیكای میدون بودیم كه جمعیتمون به 200 , 300 نفر رسید...یك صدا با هم میگفتیم:
تقلب ,تقلب
ایرانی باغیرت حمایت , حمایت
آی آدمای مرده ترس دلاتونو برده
.
.
یك دفعه یه ماشین پشتمون گاردای ویژرو خالی كرد و اونام بهمون حمله كردن...
خدایا برادرم زیر پاهای كثیفش له شد

اپیزود دوم :

شنبه خیابان انقلاب ساعت 7 بعد از ظهر

خستگی تو تمام تنم موج میزد , به دوستام گفتم یه كمی روبروی ی بانك بشینیم من دیگه پای اومدن ندارم...
دستم و گذاشتم روی كمرم و شونه هام تكیه دادم به دیوار و یاد جوونی افتادم كه اونجا موند..همین موقع دیدم یه گروهی دارن به سمت میدون انقلاب حركت میكنن, ایرانی باغیرت حمایت حمایت...صدام میكرد و من نمیتونستم وایسم و نیگاش كنم...باز هم گاردای ویژه ..باز هم فرار به كوچه پس كوچه های اطراف...

خدایا اگر بودی چرا خودتو نشون ندادی

اپیزود سوم :
شنبه خیابان انقلاب ساعت 7 و نیم بعد از ظهر

برگشتم به خیابون انقلاب روبروی درب اصلی دانشگاه تهران, دانشجوها فریاد میزدن و هیچ كی نبود كه ازشون حمایت كنه,همونجا وایساده بودم كه فرماندشون تو بیسیم گفت نیروها رو از در پشتی بفرست تو...ترس تمام وجودمو گرفت,از دو طرف میخواستن بهشون حمله كنن , دویدم و خودم و به كوچه بغلی رسوندم , كمك كردیم یك سریهاشون فرار كردن یه سریهاشونم موندن, ...دختره نفسش بالا نمیومد تنها یه لنگ كفش تو پاش بود و به شدت گریه میكرد...میگفت دوستم مونده اون  تو, دوستش مونده بود زیر چماق و چوب و گاز اشك آور..

خدایا دیگه طاقتی نمونده

اپیزود چهارم :

شنبه خیابون كارگر روبروی ایستگاه اتوبوس ساعت 8 و 45 دقیقه

تمام وجودم پر از نفرت بود و غم و اندوه , حتی نای اینو نداشتم كه رو پاهام وایسم..دوستم گرفتم تو بغلم و كلی گریه كردم, سرم رو تنم سنگینی میكرد و پاهام نایی نداشت..خوردم زمین و تا چند دقیقه نمی دونستم كجام و چه خبره تا اینكه بردنم بیمارستان و یه ترامادول زدم و واسه لحظاتی مغزم خالی بود از همه چی

خدایااا همین بود زندگی؟!

پ . ن :

این روزها تو خیلی از درگیریها تو كوچه ها و خیابونا تو دانشگاه و تو خوابگاه بودم, مغزم پر از فرار و خون ,پر از صدای چوب و چماق و تیر و شعار و قلبم پر از یه اندوه سرد,من نمیخواستم رای بدم ,اما رای دادم تا پای جونم پای همه ی عواقبش وایسادم , اما این روزا خیلیا كه قبلا دم از انتخاب و انتخابات میزدن تو سوراخ موشاشون قایم شدن و كلی محافظه كار شدن...خیلی داغونم خیلی زیاد و نمیدونم كی میتونم با خودم و این اتفاقا كنار بیام.


جمعه بیست و دوم خرداد 1388

جادوی بی جادوگر

   Author: پریسا    

چشم چشم دو ابرو , دماغ و دهن میشه یه جادو

اما این وسط جادوگرمون کو؟

.

.

+ اون بالا که بری همه چی راست راست,

پایین که میای همه چی ماست ماست

تو باور نکن که کسی توی این قصه روراست

پ . ن :

یکی بگه " کنون چه کنم با خطای دلم؟"


دوشنبه یازدهم خرداد 1388

د....ل

   Author: پریسا    

دلت باز باشه , دووور و در مهم نیست.

پ . ن :

شونه هام از عذاب وجدان درست تا زانوهام خم شده


دوشنبه چهارم خرداد 1388

به فنا رفتیم

   Author: پریسا    

زیر پرچم اسلام فریاد زد خرمشهر......,
و تو به فکر آزادی افتادی و من به فکر.......!
پ . ن :
i don't have any story guys , i am just me


شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388

حتی هیچی هم...

   Author: پریسا    

من در این دنیای بزرگ هیچی هم نیستم,

هیچی,

هیچی,

فقط مثل یه گاو وحشی تو دشتای آفریقای جنوبی با یه کاکتوس تو دستم می چرم و می درم..

پ . ن :

اون کاکتوس تنها امید و آخریش


پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388

پاچه گیری

   Author: پریسا    

می     بینم و......نمیفهمم,
میفهمی؟
پ . ن :
هنوز دوس ندارم بگم:
God is Dead
Dead
Dead


دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388

اگر و اگر

   Author: پریسا    

دره های عمیق, كوههای بلند,رودخانه های پر مه,

و اگر او باشد.....!

پ . ن :

شبهاییست كه روح عرق میریزد


پنجشنبه سوم اردیبهشت 1388

زندگی سگی

   Author: پریسا    

من هرگز مثل كافكا به دنبال رستگاری نبوده ام ,
من میوه رسیده ای بودم كه جاذبه ی پاهای پرسه زنونی هرزه ای و به دور خودش تاب نیاورد و به خاك كشیده شد...
پ.ن :
ما میگذریم از جهان در همه حال / میپنداریم كه این جهان نیز میگذرد (مولانا)


یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388

پیله میسازن

   Author: پریسا    

مثل یه پیله فقط به دورم میپیچید تا نتونم ذره ای جم بخورم,
ازینکه رشته افکارم گسسته شن و مغزم کلمات محبوسشو بالا بیاره وحشت داشت...
پ . ن :
چند شب توهم یه سری هاله های مقدس دور سرم دارم


جمعه چهاردهم فروردین 1388

جدی نگیر

   Author: پریسا    

من پارو زدن بلدم اما تا به حال تو هیچ قایقی نبوده ام,
من مرگ را میشناسم اما تا به حال هیچ وقت نمرده ام ,
من با زندگی زاده شدم اما تا به حال هرگز زندگی نكرده ام,
من همه ی راه های زمین را........اما تا به حال از هیچ راهی گذر نكرده ام,
هیچ چیز در من حقیقت ندارد جز اراجیفی كه میبافم.


سه شنبه یازدهم فروردین 1388

Downfall

   Author: پریسا    

حال زندگی , حال یه هفتیركش تنهایی كه تو وسط كویر مجبوره بی هیچ اسلحه ای یه دوئل واقعی بكنه..


یکشنبه دوم فروردین 1388

میخواهم توی هیچ ذهنی نباشم!

   Author: پریسا    

میخواهم قبل از آنكه فراموش شوم خود را به فراموشی بسپارم
چه خیالیست؟
همه ی زندگی هایی كه خواهند آمد جای مرا خواهند گرفت..
+hey plz go away


تعداد کل صفحات: 5 1 2 3 4 5