تبلیغات
مانده بر راه

نخطه آخر ِ خط

شنبه یکم آبان 1389 03:28 بعد از ظهر

نویسنده : پریسا

پست 162وم پست آخرم بود ، دیگه اینجا نمینویسم ...



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

یادت نرود دخترم

شنبه یکم آبان 1389 02:59 بعد از ظهر

نویسنده : پریسا

دنیای واقعی مانند دنیای مجازی نیست كه
وقتی برایشان لایك میزنی برایت لایك بزنند،
به قولی توی دنیای واقعی لایك،لایك نمی‌آورد،
پس خوب حواست را جمع كن كه
گوشه‌ی قلبت برای چه كسی تیك ِ لایك را میزنی !


دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

31 سالگیت مبارك

دوشنبه بیست و ششم مهر 1389 04:21 بعد از ظهر

نویسنده : پریسا

بعضیا ناخواسته و بر اثر یه اشتباه بدنیا می‌آن، بعضیام خواسته ، نمیدونم باعث خوشحالی یا نه كه من جز دسته دوم هستم ، قصه ازونجا شروع شد كه خواهر من پاشو كرده بود تو یه كفش كه الا و بلا من یه خواهر میخوام و چون فرزند سالاری بیداد میكنه ، پدر مادر ِ من كمر ِ همت مضاعف بستن و منو بدنیا آوردن، من كه اومدم شدیم 5تا بچه قد و نیم قد ، انصافا قبیله‌ای بودیم واسه خودمون ، طولشم كه بخوای حساب كنی ،كنار هم ردیف میشدیم قد ِ واگن یه قطار میشد،ازونجا كه خداوند ِ ناظر و حاضر به بابا و مامانم دوتا و دست و پا بیشتر نداده بود،خواهرم عهده‌دار ِ بزرگ كردن من شد، از شما چه پنهون من ِ خپلو و با دوتا لپای ورقلمبیدم به دندون میگرفت و ازم مراقبت میكرد ، به قولی جور ِ هندوستانشم كشید، بعد ازون اون شد همه كس ِ من، رفیقم،خواهرم ، پدرم،مادرم ، غمم غمش بود، شادیم شادیش،اما این روزگار پر از جبرهای تلخ ،واقعیتایی كه مث ِ یه پتك رو سرت فرود میاد ، هیچیَم دست ِ تو نیست، بعد از 18 19 سال یكی بودن،روزگار مارو از هم فرسخ‌ها دور كرد، دور ِ دور ِ دور ، سرتونو درد نیارم ، حالا امروز تولدشه ، دوس دارم اینجا بگم ، بلند بگم ، به همه بگم ، دوریش سخت‌ترین اتفاق دنیاس...
دوست دارم ، تولدت مبارك عزیزترینم



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

اونا هذیون گفتن !

شنبه بیست و چهارم مهر 1389 07:04 قبل از ظهر

نویسنده : پریسا

لعنت به هر كسی كه گف هرچی پیش آید خوش آید ،
آخه اون چه میدونه از وقتی تو رفتی هرچی پیش اومد ، بد اومد !



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: شنبه بیست و چهارم مهر 1389 10:05 قبل از ظهر

عاش‌قانه

چهارشنبه بیست و یکم مهر 1389 11:17 قبل از ظهر

نویسنده : پریسا

حاضرم سفیه شوم ای عاقل ِ من ،
اگر بخاطرش نگاهم كنی !



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: چهارشنبه بیست و یکم مهر 1389 11:20 قبل از ظهر

خنده برتر از عبادت ِ

دوشنبه نوزدهم مهر 1389 05:28 قبل از ظهر

نویسنده : پریسا

خدای من همانست که :
لبی را که رویش " :دی " نشسته باشد،
بیشتر از لبی که عبادتش میکند،
دوست میدارد !



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: دوشنبه نوزدهم مهر 1389 05:32 قبل از ظهر

معامله پایاپای

یکشنبه هجدهم مهر 1389 01:21 بعد از ظهر

نویسنده : پریسا

 

همه‌ی پستهای وبلاگم را میدهم که

به عبارتی میشود همه‌ی دار و ندار ِ یک سال و نیم ِ از عمرم،

به جایش یک لبخند برایم به جا بگذار ! 

پ . ن :

باید برم ازینجا




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: یکشنبه هجدهم مهر 1389 01:25 بعد از ظهر

فرقش زمین تا آسمون ِ !

یکشنبه هجدهم مهر 1389 01:37 قبل از ظهر

نویسنده : پریسا

دلبركم كاش میفهمیدی ،
من دل‌گیر نیستم ،
دلم گیره !



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

آهنگا قصه دارن

پنجشنبه پانزدهم مهر 1389 12:53 قبل از ظهر

نویسنده : پریسا


بعضی آهنگها ساخته شده‌اند برای عاشق شدن، بعضی‌ها برای فراموش كردن ،‌بعضی‌ها برای متنفر شدن و ... . هر آهنگی قصه‌ی خودشو داره و باید بدونی این قصه‌هارو تو كدوم نقطه از زندگیت گوش میدی، خب معلوم ِ كه هیچ عاشقی نباید آهنگ تنفرانگیز گوش بده ، همه میدونن درست تو لحظه‌ای كه باید تو ذهنت حكش كنی قصه‌ی فراموشی شنیدن نداره ولی همه اینا به كنار از همه بدتر این آخریه، وقتی تنهایی ، وقتی قبول ِ این واقعیت تنها كار ِ مهم ِ زندگیت ِ ،‌هیچ وقت به آهنگایی كه واسه عاشق شدن ساخته شدن گوش نده، میدونی؟نابودت میكنه ......اما من هنوز از گوش دادن به آهنگایی كه باهاشون میشه سالها عاشقی كرد دست برنداشتم.



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

لطفا مرا دور نیندازید !

جمعه نهم مهر 1389 09:02 بعد از ظهر

نویسنده : پریسا
عصری ، برای فرار از رخوت جمعه‌ها یه جدول گرفتم دستمو و توی تراس نشستم ،‌تند و تند شروع كردم به حل كردنش، با حل هر سؤال یه حسی خوبی بهم دست میداد بعد كم كم به جایی رسیدم كه دیگه جواب سؤالارو نمیدونستم ، طاقتم تموم شد و جدول پرت كردم یه گوشه و رفتم سراغ ِ بقیه كارام ، بعد به این فكر افتادم كه چقد من شبیه جدول بودم برای كسانی كه باهاشون رابطه داشتم ،اولش با شور و شوق شروع میكردن به حل كردنِ منو و كشف پیچیدگیام اما درست همونجایی كه فك میكردم تو نقطه اوج ِ رابطه هستم رهام كردن و رفتن پی كارشون ، منو پرت كردن تو گوشه بی‌مصرف زندگیشون، همیشه با خودم فك میكردم چرا؟چرا باید اینجوری باشه؟آخه یه آدم چقد میتونه بی‌رحم باشه؟حالا حس میكنم یه چیزایی دستگیرم شده، انگار هیچ رابطه‌ای ابدی نیست، هیچ آدمی برای طرف مقابلش همیشه جذاب نیست ، یه روزی میرسه كه دیگه واسه هم مث ِ یه جدول حل شده میشیم و اون روز نقطه پایان ِ رابطس.اون روز ِ كه تبدیل به یه كاغذ باطله میشی كه میشه باهاش شیشه پاك كرد یا حداكثر گذاشتش تو آرشیو خاطرات.


دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

میرم ، بمون

چهارشنبه سی و یکم شهریور 1389 02:58 بعد از ظهر

نویسنده : پریسا

 

آدمها ترك كردن را دوست دارند ، سرشان را با افتخار بالا میگیرند و میگویند : ترك كردم (سیگار را ، نت را ، خانه را ، دوستانم را ، معشوقم را و ...)

اما هیچ كس ترك شدن را دوس ندارد، سرشان را پایین میندازند و با همه‌ی غم وجودشان میگویند تركم كردند ( دوستانم ، خانواده‌ام ، عشقم و ...)

میبینی؟ما همان آدمهاییم كه ترك میكنیم اما وقتی كسی تركمان میكند جوری كه انگار دنیا به آخر رسیده باشد بغض گلویمان را خفه میكند.




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

گاد جان

دوشنبه بیست و نهم شهریور 1389 02:55 بعد از ظهر

نویسنده : پریسا

بچه كه بودم از تنها كسی كه میترسیدم، خدا بود،
حالا كه بزرگ شدم از تنها كسی كه نمیترسم خداست.



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

آتش و پنبه

دوشنبه پانزدهم شهریور 1389 08:52 قبل از ظهر

نویسنده : پریسا

جکایت تلخیست وقتی او آتش باشد و تو پنبه ،
آنوقت اگر باهم باشید یا نباشید فرقی نمیکند ،
هردو نابودتان میکند



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: دوشنبه پانزدهم شهریور 1389 08:57 قبل از ظهر

کویر دستام

سه شنبه دوم شهریور 1389 12:49 قبل از ظهر

نویسنده : پریسا

بعضی وقتا تنهاییتو به شدت لمس میکنی ،
مث ِ وقتی که راه میری و همیشه دستات تو جیبات ِ
تازه میفهمی چقد دستات خالین
وقتی دستی نیس که بگیرتشون



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: سه شنبه دوم شهریور 1389 12:53 قبل از ظهر

زهرخند

چهارشنبه بیست و هفتم مرداد 1389 04:59 بعد از ظهر

نویسنده : پریسا

میگن خنده بر هر درد ِ بی درمان دواست ،
تو به من بگو چجوری این دل و راضی کنم
که برا دوا شدن ، به درد ِ دوریت بخنده؟



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: چهارشنبه بیست و هفتم مرداد 1389 05:18 بعد از ظهر



تعداد کل صفحات : 11 1 2 3 4 5 6 7 ...